السيد حامد النقوي

183

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

كسى ديگر قابليت اين منصب جليل داشته باشد خصوصا مثل حضرات ثلاثه و احزابهم كه جهالات متكاثره و عمايات متوافره‌شان مثل قطع ليل مظلم و زلف دامس مدلهمّ موحش هر صغير و كبيرست و بعدشان از ساحت علياى علم و حكمت حضرت بشير و نذير عليه و آله سلام الملك القدير كالصبح الجشير نزد ناظر بصير واضح و مستنيرست و بعد ازين سزاست اگر اهل حقّ با طيبى و احزاب او از در تبكيت و افحام و تسكيت و الزام بصدد محاجه ظاهره و مخاصمهء قاهره برآيند و گويند كه بىشك دار حكمت از دار جنت اوسعست و ما تعدد ابواب دار حكمت را نيز مسلم مىداريم و مىگوئيم كه اگر دار جنت هشت باب دارد دار حكمت دوازده باب دارد ليكن اگر شما مدعى اسلام و تسليم هستيد و در ادعاى خود صادق مىباشيد مىبايد كه براى اخذ علم و حكمت بر همين ابواب ثنى عشر رو آريد و هرگز ازين ابواب بديگر ابواب تباب تجاوز نكنيد زيرا كه دار حكمت خود بلسان مقال فضلا عن لسان الحال شما را بسوى اين ابواب دعوت مىنمايد و ارشاد مىكند هم ابواب العلم فى امتى من تبعهم نجا و من اقتدى بهم هدى الى صراط مستقيم و بنص صريح مىفرمايد فهم الباب المبتلى به من اتاهم نجا و من اباهم هوى و باعلان تمام واضح مىگرداند كه مثل اهل بيتى فيكم مثل باب حطة من دخله غفر له مگر حيفست كه شما اين ارشادات خاصه و ديگر افادات ناصه دار حكمت مىشنويد و باز متنبه نمىشويد و اين ابواب شارعه را كه بنص خود دار حكمت مثل باب حطه مىباشند مىگزاريد در وى سجود بابواب بتاب مىآريد و همت خود را بر فرض اين ابواب منحوته در دار حكمت و مدينه علم برميگماريد و ابدا ملتفت نمىشويد به اينكه فرض مداخل سفه و جهل در دار حكمت و مدينهء علم از اقبح ضلالاتست و فتح ابواب نار در مدينه جنت از انكر محالات و عجب بالاى عجب اينست كه شما بر محض اعراض از ابواب اثنى عشر دار حكمت و مدينه علم اكتفا و اقتصار نمىكنيد بلكه جوامع همم قالصه خود را مصروف مىنمائيد در اين كه اين ابواب شارعه دار حكمت و مدينهء علم مسدود گردد و ابواب مفضيه الى التباب كه شما از طرف خود درين دار و مدينه فرض مىكنيد مفتوح شود و نمىدانيد كه اول الابواب الاثنى عشر كه باب الابوابست چنان مرتبهء عظمى نزد مدينهء علم و دار حكمت داشت بلكه به حدى مقرب بارگاه صمدى بود كه باب دار آن جناب كه در خانهء خدا بود هنگام سدّ جميع ابواب اصحاب باذن رب الارباب مفتوح ماند پس سعى باطل شما درين باب و جهد لا حاصل در سدّ اين ابواب مصداق قول خداوند عالمست يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ پنجم آنكه مفاد ظاهر حديث انا دار الحكمة و على بابها وحدت باب دار حكمتست پس اگر بوجه من الوجوه ابواب متعدده براى آن قرار داده شود مىبايد كه آن ابواب به نحوى بوده باشند كه تعددشان راجع بوحدت گردد و پر ظاهرست كه اگر بفرض محال اصحاب